چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی ..... چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی ..... خلیل آتشین سخن ؛ تبر به دوش بت شکن ..... خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی ...... برای ما که خسته ایم نه ؛ ولی ..... برای عده ای چه خوب شد نیامدی ...... تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام ..... دوباره صبح ؛ ظهر ؛ نه غروب شد نیامدی
+++++++++++++
بی تو غروب ها همیشگی اند
بی تو صبح ها رویایی اند
بی تو عشق ها دروغی اند
به امید آمدنت، دل ها هوایی اند
+++++++++++++
آسمون عصرای جمعه مثل من بهونه گیره بارون گریه باهام حرف میزنه که خیلی دیره
مادر تو دل غمینه : خون جدت رو زمینه العجل یا حجه الله العجل بقیه الله
+++++++++++++
آن که بی باده کند جان مرا مست کجاست ؟ آن که بیرون کنداز جان و دلم دست کجاست؟
آن که سوگند خورم جز به سر او نخورم آن که سوگند من و توبه ام اشکست کجاست؟
+++++++++++++
در کودکی خوانده بودیم” آن مرد درباران آمد”؛ غافل ازاینکه تاآن مرد نیاید، باران نمی بارد
+++++++++++++
هنوزم انتظارو انتظار است هنوزم دل به سینه بی قرار است
هنوزم خواب میبینم به شبها همان مردی که بر اسبی سوار است
همان مردی که جمعه آید روزی و این پایان خوب انتظار است
+++++++++++++
مهدی جان
سوالی ساده دارم از حضورت .... من آیا زنده ام وقت ظهورت ..... اگر که آمدی من رفته بودم .... اسیر سال و ماه و هفته بودم ..... دعایم کن دوباره جان بگیرم ..... بیایم در رکاب تو بمیرم
+++++++++++++
طلوع نزدیک است اگر بخواهیم
ظهور تو زیباتر از ظهور همهی زیباییهاست
چشم به راه زیباترین بهاریم
خدایا انتظار چقدر دیر میگذرد
با صد نگاه خسته، صدا میزنیم تو را
بیایید همه منتظر آمدنش شویم
+++++++++++++
ای ماه فاطمه!
به آن امید که از افق نور بازگشت تو را دریابم،
همه شب ستاره می شمارم تا صبح دیدارت فرا رسد . . .
+++++++++++++
خوبه