روزی به رهی دخترکی بود خفن
چون کبک ِ خرامان قدمی روی چمن
صد جور مکمل به رخش مالیده
از عزت ِ نفس ، سر به سما ساییده
یک مانتو به تن داشت چه گویم از آن
از چهار طرف کوته و تنگ و چسبان
بر روی سرش روسری ای بود ، عجب
طولش به گمانم نرسد نیم وجب !
شلوارک برمودایی هم بر پا داشت
آنجا که نباید بشود ، پیدا داشت
آهسته به او گفتمش ای یار عزیز
ای دختر ِ خوب و پاک و محجوب و تمیز
این چیست به تن کرده ای و نیست لباس
آراستگی یه چیز و مد چیز ِ جداس
با عشوه بگفت پاسخم اوبا این حرف
"اصلاح نموده ام ز الگو ، مصرف"
گر نیت صرفه جویی داری ای زن
اصلا نکن این لباس را هم بر تن
سلام دوست عزیز داشتم تو گوگل سرچ میکردم که وبلاگ شما را دیدم . واقعا عالی هست خیلی لذت بردم.اگر خواستی به وبلاگ منم یه سر بزن. ممنونم اگر خوشت اومد لینکم کن
نه اخه به تو چه کی چی میپوشه همین کارا رو کردین دخترا همه خرابن دیگه ...همه عقده ای شدن...ولی بقیه مطالبت جالب بود.
سلام
وبت عالی بود
اگه با تبادل لینک موافقی خبرم کن
سلام وب خیلی زیبایی داری خیلی خوشم اومد من داشتم تو گوگل میگشتم که یهو به سایت تو رسیدم خیلی مطالبت به دلم نشست ممنون
سلام راستش سایت شلوغی داری ولی خیلی مطالب قشنگ هم داره ممنون
بابا دمت گرم رفیق کارت توی این وبلاگ الی بود













سلام ممنون از وبلاگ زیباتون خسته نباشید