X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

پیامک و جوک 20

مطالب خنده دار و مفید و سرگرم کننده جوک و داستان های خنده دار و طنز عکس های خنده دار شعر خنده دار و هزران مطالب جالب دیگر

داستان تمثیل مثل

شبی پدری به پسرش گفت بچه بلند شو سنگ یک من همسایه مان را بسون که آرد بکشیم بدم مادرت نان بپزد. همینطور که حرف میزد گربه ای داخل خانه شد. بچه گفت این گربه را من ده دفعه کشیدمش، یک من است. 
پدرش گفت خوب برو نیم گز خانه همسایه را بگیر تا ببینم مادرت از قالی چقدر بافته است. پسر گفت من ده دفعه دم گربه را متر کردم نیم گز است.
بابای پسره ناراحت شد و گفت بلند شو ببین باران میآد یا نه؟ پسره گفت این گربه همین حالا از تو حیاط آمده، دست بکش ببین تر است، اگر تر است باران میآید.
بابا که دید هرکاری به بچه میدهد از زیرش در میرود گفت خوب بلند شو یک قلیان چاق کن بکشیم.
بچه که دید این کار را نمیتواند کلک بزند گفت:
همه کارها را من کردم، این یکی را دیگر خودت بکن...


تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 11 آذر‌ماه سال 1395 ساعت 09:10 ق.ظ | نویسنده: محمود | چاپ مطلب
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد